تبليغاتX
زیر این آبی آرام بلند

آه...

دریا که میروم

کبود می شود

چشمانی که مرا

                       از خود برده است..

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 8:30 |


مومیایی هایی از سده های خویشیم

مومیایی هایی سرد...

دندان گرد...

بی درد..

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در جمعه 5 تیر1388 و ساعت 6:20 |

پروانه باز تو در ذهنم راه میروی..

یاد تو افتاده ام ..یاد نجابت و سادگی خواسته های زنی بزرگ در باورهای نوجوانیم..جوانی و امروزم..

یاد شیرزن بودن(وای که چقد با این واژه بد تا می کردی)و از دخترانه گفتن هایت...

یادت هست در روز تلخی برایم به خنده نوشتی:

دختری می آید...می نشیند وهمه چیز را با نگاه می بلعد..(آخر تو با کدام هنجره هضمش میکنی.).او مرا نمی شناسد.. من او را نمی شناسم..و من شعرهایم را که کسی نمی داند برایش می خوانم..

همه اش را پس از کلاس نقد ادبی نوشتی همان روزی که استاد گفت من *باسی*هستم وتو چقد از خنده نمکین دختری جنوبی کیف کردی ومدام گفتی بخند..

پروانه ! تو رفته ای اما من در هجوم همه زنانگیم مانده ام..جای پای تو قدم به قدم به من نزدیکتر می شود...

و شومی احوالی که بشارتش را می دادی..

امروز همه فروهرهای نگاهت را می بلعم..واز کنار بچه ام وبچگیم بر می خیزم

تا شعرهایت را برای دخترانه هایم مرور کنم..

پروانه بی تو به مرور فریادی خفته هم نشسته ام..به مرور آن روزی که دستانت بوی دخترت می داد وپریشان خواب ناخواسته ات را تکرار می کردی وبه دنبال درختی که ریشه اش سبز باشد می گشتی..

پروانه چه بی تابانه تاب می خوری در نگاهم..نگاه دخترکی جنوبی که خنده نمکینش از کلاس *باسی* سالهاست دورشده و به ته دریا رسیده..

اگر از آن سالها چیزی در دستانم سنگینی نمی کند مهم نیست ..مهم تویی پروانه..پروا...نه..

تو وشعرهایی که در خیابان جاری شده اند..خیابانهایی که درخت ریشه سبزی برای تعبیر خوابهایشان یافته اند...

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 13:9 |


زخم....زخم ...زخم

از سر کوچه تا قوزک  نانوای پیر..



+ نوشته شده توسط ماه لی لی در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 12:19 |
زمان بر چوبه های دار

زنانی را فریاد می کند

که در برابر شیپورهای نحس

خود را می مکند...

زنانی را که مشت خاک

بر سیب و هر چه گندم است 

می پاشند...

زنانی را که در تکرر حضور

نور از بلور نمی خواهند..

زنانی که بر چوبه های باد دار می جویند...

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 21:33 |
...تو هنوز در حسرت سایه سپیدار بلند و مشتی آب که بر خاطره ای نا سر انجام بپاشی و اینان ایستاده اند تا گلمشقهایشان را در خواب خدا حراج کنند..هیچ کس برای من حرفی نزده است !می دانی!..و می دانم خواب کدام زن فرودگاه فرانکفورت است که سایه هایم را عریان کرده است..دلم برای خودم ...برای تو..وبرای تمام آنان که امنیت را گم کرده اند می سوزد..دستهایم بوی ماهی گرفته است!!!
+ نوشته شده توسط ماه لی لی در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 9:0 |
آمدند....نشستند...شنیدند ورفتند.

خیالم خالی مانده است کسی فال مرا نگرفت.

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در شنبه 2 خرداد1388 و ساعت 13:25 |
فریاد ....  پری را ندیده اید ...

کسی خواب دریا را  حرام کرده است.

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 10:16 |