تبليغاتX
زیر این آبی آرام بلند

خدايا ،اي خدا ،با تو هستم ...

مي داني كه من عادت ندارم حرفهاي درونم را هي در تپش نيلوفر و نسيم و اقاقي خلاصه كنم...

مي خواهم حرف بزنم ...مي خواهم روبرويم بنشيني و بي رودربايستي صداقت نگاه خورشيد را در چشمان گم شده ام بيابي..

چرا بايد دستانم در نبض سحر بوي مردگي هزار روزه بدهد ؟ نمي شود لحظه اي بيايي پايين از آن حريم ملكوتيت ،از آن بارگاهي كه فرشته هايش سير نگاهند ،روبرويم بنشيني و دستانم را در رود روز جاري نمايي و لبخند را از قاب برداري و بگذاري درون پنجره تا گنجشكها از آن دون برچينند...

بيايي بنشيني به چشمان بي آذوقه من نگاه كني وبراي كغترانش شميم و   شبنمبپاشي ...

نمي خواهم از خستگيم ، از دلزدگيم ،از برهوت و خوان شنم ، از تب بي ثانيه ام از زمان گريخته ام، گيسوي خشم بر روي من بيفكني ، مي خواهم بنشيني لطفت را در دستانم بگذاري ...

و بگويي از مسير پرند ه هايي كه رفته اند و نديده امشان.

بگويي از تمام آنها كه من دوستشان دارم و به اندازه يك خردل بدي آنها به دل راه نداده ام و خروار خروار خوبي برايشان دارم ...

مي خواهم حتي ....برايم بنويسي ...

مي دانم تو كه قلم برداري گل مي شكفد و من چشمم از چراي بره ها باز مي ماند. تو كه بنويسي من قلم مي گذارم تا لغزش عشق را بر گنبد هستي كوچك كوچه امان هم كه شده ببينم ...

هميشه به سراغت آمده ام وقت و بي وقت كلون سنگي درگاهت را كوبيده ام و در آبشخور اسبهاي رمنده ات زير پاي عرف و هنجار و  مطلق  و ... مانده ام

و دريغ و دريغ و...

و دريغ از آنگاه كه از خويش در تو جا مي مانم و به ستاره ها التجا مي برم  ...
+ نوشته شده توسط ماه لی لی در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 22:9 |

آه ...

آه از تمام معشوقه ها

معشوقه هاي خوابهاي نيامده

كه بر من نزار

من وامانده از تمام عاشقي ها

من خسته از تمام راه هاي نرفته

                               غبطه مي خورند

                                            آه...   

()

 

دراين فكرم

چه مي شد اگر

كبوتر حياط

بالهايش را تا اوج

                      قرض مي داد.!

()

 

نه توانم است

كه از تركيب آن چشم بگذرم

ونه از آلودگي اين عصر غريب نانجيب

 

آخراين دل خود را

به كدام دور و دايره

                    سرگردان كرده است؟!!!!

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 22:2 |