«رساي خويشتن را ، پايداري را ، رهايي را به آناني بخشند كه در انديشه و كردار خواهان دگرگوني انسانند.»
«پيامبر زرتشت»
آنگاه كه در اين سرزمين اهورايي دستانت در گره گشايي هر اندوهي سيلي مي خورد و نگاهت چشمه اي مي شود كه با جوشش عشق و مهرباني ، باز هم پشت تخت سنگهاي كلان باز مي ماند و شانه هايت كه جاي امني است براي تركيدن اندوه در گلو مانده ، مهر زوال مي خورد و سايه اي كه گسترانده اي تا هيچ نگاهي زير تابش بي مهري نماند، لگدكوب مي شود ، در دور و دايره اي دور سنگ بر پيشاني مي نهي تا داغ شوي.
مي داني بايد از تفسير سعادت گونه مادر از خوشبختي بكوچي؟
مي خواهم به آن دوست بگويم كه:
آري ، نگاه رنجور كودك در سايه كپر شما را به آسمان اخلاص كشاند و نياز و فقر آنان دستگيري تان آموخت. چه زيبا تشكر دخترك مفلوك شما را به وجد آورد و گل بوسه پسرك پاپتي آتش عشق را در درونتان شعله ور ساخت. ...
اما من امروز
در كلاسي ايستاده ام كه در رخ كف پوشش گذر عمر را مي بينم و در خنكاي كولرش عطش ساليانم به انديشه وري را. ...
همه آماده اند كه از غول بي شاخ و دم كنكور بگذرند. همه مي خواهند بدانند كدام تست كدام جزوه.
چقدر اين سال ها از من دور شده اند ، بچه ها نمي دانند كانت كيست و هگل كه بود ولي مي دانند در كتاب كتاب و كدام صفحه.!
آه .... بگذريم ...من چقدر....
نه من بايد خوشحال باشم. ما امسال رتبه اول در درصد قبولي كشور به نسبت جمعيت داشته ايم. چه رشته هايي و چه دانش آموزاني!.
******
راستي چندي نبودم... رفته بودم تا در خنكاي صبح پشت حرف هايم زنداني شوم.
