نان و ريحان و پنير!!!
وقتي براي باران نيست...
ديگر در تنگناي غروب هم لي لي به لالايمان نمي گذارد باد ...
حديثي نيست. حرفي نيست ... نه كه مادر ... همه خواهر ها هم از باغچه انتظار ريحان را داشتند !!..چه كند باغچه وقتي كفتري نيست كه تا پنجره پرواز كند؟
همه اش حرف بود ؟
ناز نوري كه در كاسه سهراب نمك مي ريخت ؟ نه! همه نازبالش قويي بود كه خواب دريا را بر تن باد پر از وسوسه زنبور مي كرد ...
چه گزاف...
حرفي نزنيم شايد بهتر ..شايد آن نان و پنيري كه به خواب- ري را - مي آمد خواب همه كفتركان دم بخت را رسوا نكند...
مي نشينم لب حوض ... حوض خالي است ...گردش ماهيها... ضجه اي پوشالي است...نان و ريحان و پنير!!!...
صافي صفاي سهراب !!!...
اينجا! نه...كه همه جا سايه ديواريست كه آرامش را پشت لالايي خورشيد زنداني كرده هست...
+ نوشته شده توسط ماه لی لی در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت
22:31 |
