تبليغاتX
زیر این آبی آرام بلند
دادا که رفت  دلم فرو ریخت ....گریه ام گرفته بود نه به غم از دست دادن او ،در غم انتظار از دست دادن تو...همیشه خواسته ام جاپای تمام رفته هایت راببوسم و بر دوش استوارت که یک تنه وسیع نگه اش داشته ای نماز ببرم...من کوه را از تو به ارث برده ام و مهر را ...و احساس بودن را...گپ شوهایت در رگم هستی دوانده ...لبخندت به دلم مهر نشانده  و دست بر دست زدنت از نبودن مرا  رهانده ...

مادر بزرگ

 سایه چشمانت خواب کدام دیو را حرام کرده که در بیغوله های اندیشه من شب بودن هم معنا می یابد...شاید در تک ودو جنهای باغ مادربزرگ احسان دل تو هم پرسه میزده...یابر بلندای لیموزاران باغ خویشت چکمه های یاغی بی ته می شده!!!!

علی زیبایی را در هم چون تو یافته وبرای جرات بودنش به آن اقتدا کرده ...کس نمیداند بر بلندای بر چندین بار تورا به نام خوانده اند که من بی صبرانه به سویش دویده ام....هراس در رگم می دود...ترسم از گم شدنی است که توهرگز در راهش پا نگذاشته ای...

نمی خواهم بروی که گر تو بروی که بماند...که بر درختک بی بر ما ترانه بخواند....

--------------------------------

دادا:خاله مادر             بر:نام کوهی

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در سه شنبه 2 بهمن1386 و ساعت 7:33 |