تبليغاتX
زیر این آبی آرام بلند
میخواستم در بهاری نفس زمین ستاره های کودکیم را از شبهای کویر بدزدم واز فراز چک چک برای همه مهر ودوستی وعشق بخواهم تا در ماناییشان جهان بوی بهاری جاودانه بگیرد ..........

اما برای حس بهار باید اورا میدیدم او که بهاری بودن را به من چشانده بود...او که از رفتنش در هراس بودم ...سلام دریا را به او رساندم واو بهار کوه را ..........اما به ناگاه چشمانش را در دستانم بست تا بعد از سالها در طلب ستارگان کودکیم ،در چشمان فرو بسته اش، ماه در محاق را به تماشای گریه بنشینم... از دستانم پر کشید وخودش را به زمین سپرد که چون او گسترده بود.........مخالی پر شکوه تر از کوه رفت وآرامتر از نسیم تا در آستانه صد سالگی به همه ما بگوید میتوان چنین استوار با بهار یکی شد.........

...................................................................................................................

مخالی:مادربزرگ

+ نوشته شده توسط ماه لی لی در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 17:55 |