بهار؟
با امید به سالی پر از بهار برای ایران و ایرانی....
با امید به سالی پر از بهار برای ایران و ایرانی....
امشب به همه آخرها می اندیشم..
همچو ن سیاوش از آتش پاک بر جهید به رهایی بیندیشید...
که امشب شب روشنی است...
-----------------------------------------------------
در همین خیال؟
باور کنید آخرین خیالم هم میتواند باشد......
سبز باشید.
ای خود خود خودم/ای منی که بی خود و زورکی و بی ستاره و بی کدم/
امروز روز زن است/یعنی که روز من است
منی که نان دستم حلال نیست/چون که ختنه ام نکرده اند-گر چه هی...ملال نیست-/از این رو در کتابهای درسی هم مدام بابا آب می دهد/ ومن در آشپزخانه اشکنه به هم میزنم/
امروز روز من است/منی که کاری به مردانه زیستن از اول نداشته امُ - باور کرده ام انگار از همان سنگ بنا /خداوند مرا ظریف و لطیف و احتمالان نحیف و ضعیف!خلق کرده است..ـچه کارم به جنگ با خدای مردـ/چه کارم که گرد آفرید چه کرد/و آزرمی دخت و سیمین و شیرین و فروغ و شیوا ..نداشان و صداشان هم اگر بر آمده ..ببخشید اشتباه کرده اند..و باید از گهوارگی - به قول آن پیشوای جماعت همام- به شوهر داده می شدند..
امروز روز من است/منی که به حکم ولی ـبا اجازه خودم نه که با اجازه بزرگترـبه خانه بخت می روم/گربه های ایرانی کشته شده دم حجله را می شمارم /به ناز سخت ..می روم/و باچشم به صیغه های حاج آقای همسایه دلداری به خودم یعنی زنی خوشبخت می دهم...
امروز روز من است/و من حالم خوش است/خانه ای دارم /دختری که مادر شوهرم برای حلالیت دستان و پختش ختنه اش کرده/و در نه سالگی در مدرسه چادر عفاف دوخته اند برش/و در سیزده سالگی به سن شوهر رسیده است/دختری که میداند خانه بخت کجاست و سنگسار یعنی چه/و چرا باید تار مویش نهان باشد از چشم نا محرمان/دختری که میداند صدایش از پستوی خانه هم نباید سر زند به روشنی/چرا که سبلت مردانه قلقلک می افتد و پس...دگر نمی توان کاری کرد..حیا می رود/ دختری که طول و عرض خیابان را نمی پاید و محاربه می داند قر کمرهای مانتوان رنگی../که چه؟می رود دانشگاه عصای دست مادر شود یا عذاب روح پدر؟/می رود داد بی خود زند؟..ستاره دار شود؟ قاطی ریشان مرد؟/دخترم دانشگاهی دارد برای چون خودش/محیطش زنانه/بحثش حجب و عفاف است/استادانش زنند و چندحاج آقای دامه افاضه/که دلهایشان چون چشمانشان فلسفه و منطق حیات خوانده است و پاک و مبرا از هر کژی..دخترم سر درس استادا ن خارج رفته هم دست شیطان بزرگ نمی رود/
با این همه ....با این همه..
من
من پهلو شکسته استوار...من برقرار... یک زنم
زنبیلم را صبحگاهان بر میدارم واز دکان محله امان عافیت می خرم..
تا که فردا به دور از محاربه..بر آتش افروخته..با کاسه مسی هفت زیارت..آب کر بریزم.
..من زنم؟
من زنم؟
اما:
1-تاریخ بیهقی..ابوالفضل بیهقی
2-دیوان شمس تبریزی...مولوی
3-رستاخیز...تولستوی
4-آدم آدم است...برتولد برشت
5-قفس شطرنج....مسعود خیام
6-شازده کوچولو....سنت اگزو پری
7-قلعه حیوانات...جورج اورول
البته الان کتابهاب زیادی در ذهنم راه میروند که به راحتی نمیتوانم از آنها بگذرم..از رباعیات خیام عزیز گرفته تا صد سال تنهایی مارکز....
من دوست دارم همه دوستان عزیزم هفت کتاب برتر خودشان را معرفی کنند از جمله:
هفت شهر عشق/عمو اروند/شور شرجی/ایران سرزمین من/پرپروک/عمو فیروز/سیخور
گارم زنگی
بهاررا نمیتوان بی تو معنا کرد..
سبز از تو زاییده و روح در تو تنیده است..
مرگ را به من مباوران...
.......
باز همه سایه بگسترانم
دم بر نیاورم
سر بر نکشم؟...